چراغ راهنمایی

خشمش به سرخی

سکوتش به زردی

و لطافتش به سبزی

می‌زند انگار،

من مانده‌ام و این چراغ راهنمایی

....!!!

به امید سپیدم در این سیاهی ابر

ببارد رفته‌ام

نبارد؟!

....!!!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٦ آذر ۱۳۸٦ - مهیار

موج!

موج

همیشه با کمری خم

به سوی سنگ می‌رفت

نشنیده‌ای که می‌گویند

عشق کمر می‌شکند؟

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٢ - مهیار

 

من درد تو را زدست آسان ندهم .... دل برنکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم .... کان درد به صدهزار درمان ندهم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۱ - مهیار